happy hour

تاحالا تو همچین سکوت مطلقی به تیک تاک ساعت ها دقت نکرده بودم، اوونقدر دقیق که حتی صدای  گردش چرخ دنده های عقربه ها هم حس میکنم، جمعه ست ، اوومدم مطب و همه جا تعطیل، اوونقدر تعطیل که  حتی درب ورودی سالن قفل بود، نگهبان واسم باز کرد و همزمان پرسید دکتر امروز ویزیت میکنید؟ اره، چرا نکنم، البته اینو تو دلم گفتم.  اگر مردم این شهر میدونستند روز تعطیل هم دکتر اوومده مطب شاید از قبل برنامه ریزی میکردند، اما من این مدلی ام غیرقابل پیش بینی، غیرمترقبه، ظهر یهو به سرم زد بیام مطب، البته از صبح تو فکرش بودم، اما قطعا شب قبلش به ذهنمم خطور نکرده بود، تصمیم های لحظه ایی مو بیشتر عملی میکنم تا تصمیماتی که از قبل بهش فکر کنم، من ااوونقدر به کارم علاقه دارم که حتی روزهای جمعه هم میام سرکار،

Advertisements

آن روی سکه..

اوون یکی گوشی  زنگ میخوره، همون که مخصوص امور بیماران هست، بعد از پایان نفس گیر تماس های مکرر که واسه استخدام منشی اگهی کرده بودم دیگه این تماس های جدید قاعدتا مربوط به بیماران خودم بود که شخصا به بیماران مراجعه کننده ام داده بودم که هرموقع از شبانه روز اگر لازم بود با خودم تماس بگیرند، نمی دونم کدوم استاد بود که  گفته بود :جراح باید همیشه در دسترس بیمارش باشه و منم که کلا اسیر این پندهای اخلاق حرفه ایی هستم ، این آموزه ی استاد را آویز گوش کردم تا زمانی که خودم جراح شدم و وقت اجرا کردن این چیزا بود،

  • الو اقای دکتر؟؟
  • جانم بفرمایید
  • سلام اقای دکتر! من همراه بیمارتونم ، اقای فلانی . اوومده بودیم درمانگاه،
  • بفرمایید
  • اقای دکتر ، پدرم از اوون روزی که یکی از اوون قرص هایی که شما بهش دادید مصرف کرده همش حالت تهوع و استفراغ داره و تب و لرز(!) و هیچی هم نمیتونه بخوره

از اوونجایی که تازه در این بیمارستان جدید مشغول شده بودم و شرایط هم که الحمدالله الرب العالمین طوری هست که هرگونه واکنش حمله اسایی از همراهان بیمار دور از انتظار نیست، ابتدا با حفظ خونسردی ، سعی بر ارام کردن دخترش که البته  چندان اشفته هم به نظر نمیرسید و شاید هم من توهم زده بودم  کردم و سپس با رعایت منشور حقوق بیمار ، به ایشون ‹مراجعه به اورژانس› را توصیه کردم و تاکید کردم که درصورت لزوم خودم هم شخصا بر بالین پدر محترمش حضور بهم میرسانم، که البته با تعجب شنیدم که پرسید: دکتر مطب کجاست. میشه بیاییم اوونحا؟ و همین سوال کافی بود که اوون تصویر وحشتناکی که از پدرش داشتم که الان با تب و لرز و تهوع و استفراغ مکرر و حال عمومی وخیم  که احتمالا قادر به جابجایی  هم نیست . بهم بریزه و رو همین حساب با تردید مجددا پرسیدم مگر نمیگید وضعیت پدرتان چندان مناسب نیست؟! میتونه تا مطب بیاد؟؟ که پاسخ اوومد: اره دکتر، تا اوونجا میتونه بیاد، .. و کم کم داشتم به کل ماجرا مشکوک میشدم، به هرحال جواب دادم مشکلی نیست و من فلان روز ها و فلان ساعت ها مطب هستم،،،.و گذشت تا اینکه یکی  دو روز بعد  همراه و بیمارش وارد مطب شدند و البته خندان و تشکرآلود، بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی و معاینه  و رویت ازمایشات و سونوگرافی که از قبل درخواست کرده بودم  و اطمینان از اینکه حالتی که بر بیمار ما رفته بود علیرغم گزارش پرطمطراقی که همراهش تلفنی به من داده بود ، صرفا یه عارضه ی گوارشی دارویی بوده و لاغیر ، با توصیه های درمانی و سلام و صلوات مرخص شد. شب بعد از پایان کار وقتی منشی مشغول حساب کتاب بیماران انروز بود متوجه شدم این بیمار از قبل برای مراجعه تعیین وقت شده بوده  و نه تنها خارج از نوبت تشریف اورده بودند بلکه محبت کردند و ویزیت هم پرداخت نکرده بودند، چرا که گویا با بنده  تلفنی هماهنگ کرده بودند! و فی الواقع متوجه شدیم اصل قضیه رویت نتایج ازمایش و سونوگرافی بوده و اوون داستانها این بوده تا مشمول ویزیت نشه،  بگذریم.هفته بعد مجددا بیمار را در درمانگاه بیمارستان ویزیت کردم وضمن تجویز دستورات جدید درمانی  با توجه به نتایج ازمایشات قبلی  ، ازمایشات جدید جهت تایید تشخیص درخواست کردم . 

دیشب دوباره  همون گوشی زنگ خورد: – الو اقای دکتر؟سلام! – بفرمایید- من همون همراه بیمارتون اقای فلانی هستم، دوباره پدرم حالش بد شده، خواستم ببینم کی مطب تشریف دارید بیاییم خدمتتان؟