پارازیت

بر اساس قانون مجازات اسلامی  «اصل بر قطع ید سارق است.»  بر اساس این قانون، سارق باید به حد بلوغ شرعی رسیده باشد، در حال سرقت عاقل باشد، با تهدید و اجبار وادار به سرقت نشده باشد و بداند که مال غیر است و ربودن آن حرام است. آیا قانونی هم هست که بگوید:» چنانچه   یک فرد که مرتک تجاوز جنسی  شده باشد و به حد بلوغ شرعی رسیده باشد , در حال تجاوز عاقل باشد و نه تنها با تهدید و اجبار وادار به تجاوز نشده باشد بلکه  با تهدید و اجبار فرد قربانی را مورد تجاوز قرار دهد و بداند که مال غیر است  و ربودن ان حرام است ,  کجایش را باید قطع کرد؟ «

Advertisements

کیسه صفرای بی جنبه من

ما تمام این مدت از مثانه بیقرارمان می نوشتیمو می گفتیمو می خندیدیم که نمی دانستیم  تمام این مدت کیسه صفرایمان ژاژ می خاید  و لب بر دندان می گزد. آن شبهای تابستان که از درد شکم  صد رحمت به دردهای زایمانی   می فرستادیم و عین مار بر خود می پیچیدیم و مثل مادربزرگ های قل قل میزرا می گفتیم که انشالله از باد کولر است و شکممان سرما خورده! نگو که این کیسه صفرای ما می نالیده و شب زنده داری می کرده .

شکم نازنین را سپردیم به دست پروب ولگرد سونولوژیست های شهر و اوونقدر تن رنجور ما را این دست و ان دست کردند که تهش ریزه سنگی در امد که در دل کیسه صفرای ما چنبره زده بود. سنگ ریزه ایی که علیرغم فلفلی بودنش قابلیت  یه بمب خوشه ایی را  واسه ترکوندن هرچی سر راهش باشه را داره!

آحه صفرا جان . یه نگاه به مثانه بنداز. تو هم bladder هستی اوونم bladdere . تو هم مجرا داری اوونم مجرا داره. تو گردن داری اوونم گردن داره تازه از تو  هم   کلفت ترشو داره. تو مریض می شی اوونم مریض میشه. تو خبر مرگت سرطان می گیری اوونم خبر مرگش سرطان می گیره.تو اتاق عمل تکلیف تو نیم ساعت تا یه ساعت روشن میشه. اما اوون  سه تا 9 ساعت اوونجای جراح را می چسبونه به گلوش.  تو ذلیل مرده سنگ  می سازی و فک و فامیل و اقوام طرف را میاری جلوی چشمش. اوون بیچاره هم سنگ داره و از دیوار صدا در میاد و از اوون  درنمیاد. تو صفرا می سازی با اوون رنگ سبز و بوی لجن اش که ادم را یاد فتنه هاش میندازه ,  اوون بیچاره  باید گندکاری های تو را جمع کنه. بدون تو زندگی همچنان ادامه داره. اما بی مثانه زندگی خیلی سخته.. براستی تو را چه شده که در این های و هوی سنگ هایت  را بسته ایی و سگ هایت را ول کردی /میمردی همونجا زیر سایه کبد با کلسترولهات بازی می کردی و طاقت ما را طاق نمی کردی؟کیسه صفرای عزیز. من تو را دوست دارم , اما می خوام از بیخ و بن ریشه ات را بکنم و سر به تنت نبینم.

تابستان رفت و کولرها خاموش شد ولی درد شکم همچنان ما را از یاد نبرد.همانطور که من  هم  از یاد نخواهم برد  اوون  شب های سیاه اورژانس , پرستارهای ناشی , رزیدنت کشیک خواب الود. رگ گیری های مکرر ولکن ناموفق! ما که همکار بودیم و خاک خورده بیمارستان وضعمون این بود. وای بر آن بیمار غریب و بی کس..