افشاگری در دستگاه تناسلی

؛

Advertisements

همه چیز از یه صبح روز بهاری شروع شد.جلسه ایی با حضور نمایندگان رده بالا و اعضای مهم بدن تشکیل شده بود.موضوع جلسه تبیین اهمیت و نقش حیاتی هر کدام از ارگانهای ذیربط در حفظ جان یک انسان بود. در ابتدا قلب که به نمایندگی از جمعیت گردش خون اوومده بود با همون فیس و افاده همیشگی اش بادی به غبغب انداخت (احتمالا همون بطن چپش) و اظهارداشت:البته واضح و مبرهن است تا من نباشم تن مباد و بعد با سرودن ترانه ی دلمو شکوندی برو حالشو ببر شروع به بشکن زدن بروی میز کرد و بقیه حضار هم بگی نگی در همون سرجای خود یه تکونی به خود دادند و کم کم بقیه هم تحت تاثیر انرژی مثبت قلب از خود بیخود شده به رقص و پایکوپی مشغول شدند. در همین هنگام مغز-رقیب دیرینه و سنتی اش_ که می دید عنقریب است که نظم جلسه از هم بپاشد با کمک همکارانش در سیستم غدد رشته امور را در دست گرفته و با دعوت حاضرین به آرامش -رو به قلب کرد و گفت: «از همون اول هم همه کارهات لودگی و بچه بازی بوده.آخی کی می خوای آدم بشی دیونه!..»و سپس در ادامه تصریح کرد که هر گونه فعالیت در هر ارگانی در هر زمانی باید با تایید و نظر او انجام شود و همچنین به جهت ارتقای امنیت جسمی و روحی , گشت های پیام آوران عصبی خود را زیادتر کرده است. قلب که به درد آمده بود(!) و به دلیل PVC هاش به پته پته افتاده بود و بالا پایین شدن قطعه های st صوتی اش نشان از خشم او بود فریاد زد:» ای آقا! حالا خوبه دیگه همه تو این دور زمونه می دونند تو هم اگه به درک واصل بشی ما بدون تو هم می تونیم اموراتمونو بگذرونیم! «.گلبول های قرمز که بصورت پیمانکاری توسط شرکت مغز استخوان در اختیار جمعیت گردش خون قرار گرفته بودند و مسئولیت پذیرایی در جلسه را برعهده داشتند با شنیدن اظهارات صاحبکار خود به وجد آمده و همراه شریان ها و وردیدها که در بیرون از جلسه شعارهای انقباضی و انبساطی درحمایت از قلب سر می دادند به مجادله لفظی با مغز و دارودسته اش پرداختند که در نهایت به فحاشی و حرفهای رکیک منجر شد. سیستم تناسلی که نگران سؤ استفاده از اسامی اعضای خود در این مجادله کلامی بود ؛ قصد ترک جلسه را داشت که با وساطت نیروهای هورمونی که به شدت سعی در حفظ آرامش جلسه داشتند بر جای خود مانند. بعد از یه سکوت نسبی که مجددأ بر قرار شد ، سیستم تنفسی در حالیکه سیگار خود را روشن میکرد پس از چند سرفه خشک به صدا درآمد که اگه اینجوریاست که ما هم تو سه سوت تنگه ی نای را می بندیمو نفس همه را می کشیم..در همین هنگام حنجره با صدای بلندی گفت : احسنت !..و بعد سیستم تنفسی بعد ازآنکه پک عمیقی به سیگارش زد رو به مغز کرد و گفت:»خینگ خدا تو اگه 5 دقیقه مواد بهت نرسونم که از خماری میمیری.و سپس قلب را اشاره کرد و گفت:»بشکه! تو هم از صدقه سری منه که وقتی کم میاری فقط هیکل گنده می کنی..»و بعد دود سیگارش را تو صورت قلب فوت کرد../کلیه که به نمایندگی از شرکت آب و فاضلاب شرکت کرده بود با اشاره به کارکنان زرد پوش مجاری ادراری که دایما در حال جمع آوری آت و آشغال ها بودند گفت:» آخه بنده خداها..اگه همینا دست از کار بکشند که بوی گند همتونو بر میداره و توی منجلاب فساد خفه میشید که..»
سپس سیستم ایمنی گزارش مبسوطی در مورد نفوذ برخی عوامل بیگانه و رخنه تعدادی از آنها به مراکز حساس بدن و همچنین بازداشت برخی از فریب خوردگان در کارخانه کبد توسط سربازان گمنام B-cell که قصد احتکار و اختلال در نظام اقتصادی بدن را داشتند ارائه داد و همچنین اضافه نمود که متاسفانه در اثر فعالیت برخی عوامل خودسرِ سازمان متبوعش بخشی از کارخانه تخریب شده است..پس از پایان گزارش حاضرین علیرغم اینکه دل پری از عملکرد عوامل خودسر داشتند جهت تقویت روحیه مدیران و کارکنان سیستم ایمنی با سر دادن شعارهای مرگ بر آنتی ژن ، درود بر آنتی بادی ,مرگ بر باکتری ، مرگ بر ضد ولایت بدن و مرگ بر ویروس کافر ایدز تشکر و قدردانی خود را ابراز نمودند.
صورتجلسه در حال آماده شدن بود که ناگهان یه از خدا بی خبری پرسید راستی..این برادران و خواهران تناسلی در حفظ جان یه انسان چه نقشی دارند؟وقتی این سؤال مطرح شد ناگهان همه سرها به طرف اعضای تناسلی کج شد. کم کم زمرمه ها بیشتر می شد و این سؤال دهان به دهان می گشت که براستی اهمیت این اعضا و اندام در ادامه حیات یه انسان چقدر است؟ در وضعیتهای بحرانی چقدر کمک کننده هستند؟اصلا در اینجور موارد کاری هم از دستشان بر میاد؟یا اصلا بود و نبودشون وقتی صاحبشون داره میمیره فرقی هم میکنه؟..خانوم واژن که طبق معمول از خجالت سرخ و خیس شده بود. آقای پنیس هم که سر افکنده زمین را نگاه می کرد.بیضه هم مثل همیشه در اینجور موارد خود را جمع و جور کرد..باقی اعضا هم در پشت صحنه خود را مخفی کرده بودند..اعضای جلسه از پنیس خواستند که مرد و مردونه سر خود را بالا بیاورد و اگر حرفی برای گفتن دارد بزند.خبرنگاران و گزارشگران شبکه های خبری بینایی و شنوایی که گزارش لحظه به لحظه این جلسه را بصورت زنده مخابره می کردند در انتظار پاسخ پنیس آماده پخش بودند…پنیس ابتدا نگاهی به دوستان خود در مجاری ادراری انداخت که شاید او را از این تنگنا نجات دهند..اما مثانه که گویی ذهن او را خوانده باشد مثل بادکنک خود را وسط انداخت و گفت: اگه فکرکردی تو نباشی همه از شاش بندی میمرند باید بگم کور خوندی!. حتی اسپانسرهای بزرگ سیستم تناسلی مثل کمپانی بزرگ سمپاتیک و پاراسمپاتیک هم پا پس گذاشته بودند.. پنیس که هیچگاه فکر نمی کرد حضورش اوونقدر بی خاصیت باشد درمانده و مستاصل شده بود.اوو که همیشه با غرور از اینکه بشریت بر سر او می چرخد یاد می کرد حالا میدید که جز تکه گوشتی بی مصرف نیست.سپس واسه آخرین بار به دوستانش نگاه کرد , پروستات ؛ اپیدیدیم , دفران ها , بیضه که یار غار گرمابه و گلستان اوو بود. یاد لحظاتی که مست می کردند و چه شیطونی هایی که نمی کردند..اما حالا چقدر مفلوک شده بود..سپس در حالیکه سینه خود را سپر کرد بانگ بر آورد : اگه این جوریه پس بٍبُرید مرا..
.ادامه دارد