اورژانس

روزهای اول سال یک  که بودم ,  چیف رزیدنتمون بهم پیشنهاد داد که واسه اینکه زبانم زودتر و بهتر راه بیفته برم اورژانس وایسم .اولش تو دلم گفتم عجب خریه ها!من زبون نفهم را می خواد بفرسته اورژانس  مریض اورژانسی ببینم. هر چند  بعدآ دیدم این رشته تخمی ما(وقتی می گم تخمی نه در محل صفت که به معنای واقعی کلمه) اصلا  اورژانس نداره و اگه هم باشه مرگ توش نیست!..ولی خب   از اوونجا که خوش نداشتم  از اوون اول نه بیارم تو کارم و از طرفی هم هیجان اینکه ببینم اگه بخوام با یه زبون دیگه طبابت کنم  چه حالی خواهد داد با وسوسه قبول کردم.کشیک های اولم بقول خودشون به صورت ردیف بودم تا روتین و اصطلاحات خاص دستم بیاد. از اوونجا که منم عاشق هیجان و ماجراجویی بودم شبها همکشیکی ام را off می کردم وخودم تا صبح تو اورژانس مریض می دیدم,  بیمارستان شلوغی بود و همه جور مریضی میامد.منم که زبون نفهم مجبور بودم با هر کدومشون یه جور ور برم..مثلا وقتی مریض ازم یه سوال می کرد و منم چیزی حالیم نمی شد همینجوری  جواب میدادم آره  اگه می دیدم قیافه مریض اجق وجق شد و چشماش داشت در میومد ودو تا شاخ هم از تو سرش  زد بیرون و یه سری صداهای نا مفهوم هم از خودش در  داد,  اوون موقغ می فهمیدم نباید می گفتم آره بلکه باید می گفتم نه.  یا بر عکسش اگه می گفتم نه و اوون اتفاقها واسه سر و صورتش  میافتاد می فهمیدم که باید جوابم را اصلاح کنم و بگم آره ,  در هر حال مریض آخرش بدون اینکه بفهمه من یه کلمه از سوالشو نفهمیدم با کلی تشکر و خسته نباشی و خدا عمرت بده و از این حرفای خودمون با رضایت مرخص میشد و منم با یه لبخند زورکی و بدون اینکه به روی خودم بیارم بهش می گفتم باز اگه سوالی داشتید بپرسید.بعضی وقنها هم که مریض  میفهمید  من خارجکی هستم جو گیر می شد و شروع به انگلیسی بلغور کردن میکرد, منم که انگلیسی با لهجه حالیم نمی شد با زبون مادری خودشون جوابشو می دادم که یعنی حالا بی خیال انگلیسی بشو و مثل آدم بگو ببینم چته و اگه باز متوجه منظور من نمی شد مجبور می شدم بگم » پلیز به زبون خودتون حرف بزنید.من اوونجوری راحتترم».و اگه طرف بهش برمی خورد شروع می کرد با لهجه غلیظ دهاتشان حرف زدن که اوون موقع من احساس می کردم داره  مستقیمآ بهم میگه مرده شورتو ببرم که ظرفیتشو نداری/ روزهای اول چون غریب بودیم و عزیز , بچه های جراحی و حتی گاهی ارتوپدی خیلی همکاری می کردند و بیشتر مریضای منو می دیدند. (هر چند اواخر که احساس کردند من جنبه اش را ندارم و خیلی  پررو شده بودم دیگه جراحی ها حتی دست به مریض درد چپ شکم نمی زدند و می گفتند اول ارولوژی ببینه) منم سرخوش از اینکه همه دست به دست هم و با یاری همسایه ها مریض داری می کنیم کشیک ها را می گذروندیم که کم کم سروکله اورژانس های واقعی ارولوژی پیدا شد..

..  یادمه وقتی  اینترن ارولوژی بودم همیشه رزیدنتامون می گفتند که هر مریض تخمی(اینجا یعنی با درد بیضه) اوومد ما بهش دست نزنیم و فورآ اوونا را خبر کنیم.حالا من خودم رزیدنت ارولوژی بودم و باید خودم مریض را میدیدم..یه آقا پسر 16 ساله با درد ناگهانی بیضه از 2ساعت قبل که وقتی داشته دوچرخه سواری میکرده شروع شده و با استفراغ و درد پایین شکم مراجعه کرده بود.دستکش ها را دستم کردم و شلوار مریض را کشیدم پایین  و شروع به معاینه کردم..دیدم بعله..خود جناب تورشن یا همون پیچ خوردگی بیضه هست. حالا همه استجرهای بیمارستان هم انگار اوون روز جمع شده بودند اروژانس.منم رفتم بالای منبر و همه تراوشات علمی ام را واسشون ریختم بیرون و در مورد تشخیص و درمان تورشن/ جواب سونوگرافی هم که اوومد و تقریر شده بود که تو بیضه یه قطره خون  نیست و بعبارت دیگه تشخیص تورشن مطرحه/منم خوشحال  از تشخیص درستی که  جلوی اوون همه دانشجوداده بودم اومدم یه حالی دیگه بهشون بدم .  خواستم یه روش نه چندان معمول تو ارولوژی را در این مواقع  بهشون یاد بدم..تصمیم گرفتم که مریض را ابتدا بصورت دستی باصطلاح دتورس کنم.بعد همینجور که مریض بدبخت با آه و ناله ایستاده بود و من هم نشسته ودانشجو ها هم پشت سر من و بیضه های مریض تو دستام و همه منتظر شروع کار من ,  دیدم هرچی زور می زنم یادم نمیاد که چه جوری بود. بیضه راست در جهت حرکت عقربه ساعت و بیضه چپ در خلاف جهت حرکت عقربه ساعت بود؟بیضه راست در خلاف جهت حرکت عقربه ساعت و بیضه چپ در جهت حرکت عقربه ساعت؟هر دوتا بیضه در جهت حرکت عقربه ساعت؟هر دوتا بیضه بر خلاف جهت حرکت عقربه ساعت؟اصلا راست و چپ مریض بود یا راست و چپ من.همینجور تو این فکرها بودم و عرق می ریختم و  بخودم فحش میدادم آخه باز  خبر مرگم چه مرگیم شد جوگیر شدم  یهو که همچین زری زدم که حالا توش موندم.بعد گفتم سگ خور! خلاصه با یه محاسبه فیزیو تربچه نقلی   مانور را انجام دادم وبا دادی که مریض کشید اوون لحظه متوجه شدم چرا وقتی یکی داد می کشه می گند انگار تخماشو کشیدند.وقتی که دادش خوابید و دیدم رنگ و روش باز شد فهمیدم که مانور با موفقیت انجام شده و بعدش من یه آخیش  گفتم که البنه اوونو هیچکس نشنید× .

دیشب که کشیک بودم و سال یکی خبر داد که مریض با شک به تورشن اوومده ازم خواست میتونه دتورسش کنه.گفتم نه جانم مثل آدم ببرش اتاق عمل تا من بیام..

Advertisements